رضا قليخان هدايت

911

مجمع الفصحاء ( فارسي )

تو جام مى به چنگ و بت چنگ زلف پيش * چنگ اجل به حلق تو بر سخت كرده چنگ رخسار معرفت ز چه بينى چو مر ترا * آيينه دلست سراسر گرفته زنگ گر طالب بهشت خدايى چرا نهى * دل بر نگارخانهء چين و بهشت گنگ گوهر ز بحر جوى كه كشتى نراند كس * در آرزوى درو گهر بر كنار گنگ در بحر نيل آز مشو غرقهء امل * فرعون‌وار تا نشوى لقمهء نهنگ با صد هزار پيل شنيدى چگونه داد * نمرود را خداى به يك پشه آذرنگ دوزخ نهنگ‌وار دهان باز كرده است * پرهيز ازين نهنگ گرت هست هوش و هنگ و له ايضا نگار من كه خورد هر زمان ز غيرت وى * هزار غوطه به كان لعل در تموج خوى به عيدگاه مرا بامداد پيش آمد * سواره بنده و خلقى نظاره اندرويى نماز عيد چو بگزاردم به خانه شدم * هنوز دست نبرده به ما حضر به وى كه بانك حلقه برآمد ز در چو گفتم كيست * جواب داد كه شاديست آن مبارك پى